بعدمن

گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک “خاطره” تبدیل شود نمی فهمیم !
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک “خاطره” تبدیل شود نمی فهمیم !

آنقدر باورت دارم که 
اگر بگویی ..."باران..."
به حرمت صدایت
نـِمیدآنمـ چــرآ اِمشبـ
وآژهـ هآیَمـ خیسـ
شُدهـ انـב مثلـِ آسمآنـےِ
ڪـﮧ اِمشبـ مـےِبـــآرב
פּَ اینـڪـ بآرآלּ بَر لبـِ
پَنجرهـ ےِ اِحسآسمـ
مـےِ نشینـــَد פּَ چشمآنمـ رآ
نَوآزشـ مـےِ בهــَد تـــآ
شـــآیـב اَز لَحضآتـِ
ב لـ تـ َ לּ گـ ےِ
عُــــــبور كـــــنمـ...
فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند

دستت را رو نکن

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني
کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

باهمیم اما این رسیدن نیست



تورو آرزو نکردم ته تنهایی جاده
آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده
تورو آرزو نکردم این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد
توروتا یادمه از دور ازهمین پنجره دیدم
بسکه فاصله گرفتی به پرستشت رسیدم
من گذشتم از تبی که تورو تو خونم ببینم
راضیم به اینکه گاهی تورو میتونم ببینم
نه امیدی به سفر نیست ازهمین فاصله برگرد
خیلی از فاصله هارو با سفر نمیشه پر کرد
عمری پای تو نشستم که منو حالا ببینی
تو مثل کوهی که باید منو از بالا ببینی
توروآرزو نکردم ته تنهایی جاده
آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده
تورو آرزو نکردم این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد



غلطیده همچو شبنم در بستر ترانه
تو رمز عشق نابی در بتن هر جوانه
ای در نگاه گرمت فریاد عاشقانه
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
ای خود پرست مغلوب تندیس عشق من باش
ای با من و زمن دور خورشید شب شکن باش
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
تو آینه نگاهت تصویر عشقت بگذار
شاید مرا ببینی در قاب روی دیوار
بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم
یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر
سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر
تو نخواستی و دل من اشتباهی عاشقت شد
دل تو به قلب تنهام نسپردیو سپردم
حالا می فهمم که اصلآمن به درد تو نخوردم
چی می شد اگه عوض شه لحظه ای جای من و تو
وای چقدر فاصله داره فکر و حرفای من و تو
مگه مثل من عزیزم کسی هست تو اون حوالی
مثل من سر کنه با تو روزگارشو خیالی...
چی میشه وقتی که تنهام توی اوج گوشه گیری
تو بیای آروم کنارم دستای منو بگیری
چی میشه وقتی که نیستم بری گوشه اتاقت
از رو دلتنگی مثل من گریه ها بیان سراغت
گریه ها بیان سراغت...
چی میشه بشنوم از تو کسی غیره من نداری
خیلی دوست دارم بجز من به کسی محل نزاری
خیلی دوست دارم تو این عشق حس کنم پای تو گیره
تا بهت میگم خداحافظ دوست دارم گریه ات بگیره
دوست دارم گریه ات بگیره...
تو عوض شدی و دیگه نیستی اون آدم سابق
حالا تو سردی و بی مهر ولی من عاشقه عاشق
فکر میکردم که می مونی تا ته قصه کنارم
کاش می دونستی که بی تو من چقدر بی کس و کارم
گفته بودی که دل تو تا ته اش همیشه با ماست
اما خوب نگفته بودی آخر قصه همینجاست
فکر من پر شده بود از این یه مشت امید واهی
کاش از اول می دونستم
تو رفیق نیمه راهی
چی میشه واسه ی حالم چشم براهه من بشینی
یا شبا وقتی که خوابی خوابای منو ببینی
خیلی حرفا توی قلبم هست 
هنوزم که هنوزه
نمی خوام اصلآ بدونی که دلت واسم بسوزه
که دلت واسم بسوزه...